آخرین بار که دیدمت روی همین ساختمان بود. من در خیابان قدم می زدم و تو روی سازه ی نیمه کاره ایستاده بودی. تازه اسکلت را زده بودند و دیواری در کار نبود.
روی زمین خانه ی سابق شهید نورسته، این خانه بالا می رود، خیلی ها می آیند توی اطاقهای نوسازش زندگی می کنند و می روند، و کسی هرگز نخواهد دانست روی کف نیمه ساز طبقه ی چندم بود که یک روز اسماعیل سیرت نیا به یک عابر آشنا که برایش دست تکان داد لبخند زد.
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3